تا چليپاي تو برتپه غم پابرجاست -- مگر افسون مسيحا دل من زنده کند

مجتبي طاهري لائودیسه-لایودیسه -لاودیسه-لاؤودیسه -نهاوند-مجتبی طاهری-Nahavand-Laodice-Laodiceh-Laodise-Laodiseh-Mojtaba Taheri
 

نویسنده

http://www.laodice.ir/pictures/suzo/brown/mojtaba.jpg

email: sarbazras@yahoo.com
 

 
     
     
 

مردی با دوچرخه


    مردی با دوچرخه به خط مرزی می رسد. او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد. مامور مرزی می پرسد : « در کیسه ها چه داری». او می گوید « شن» .
    مامور او را از دوچرخه پیاده می کند و چون به او مشکوک بود ، یک شبانه روز او را بازداشت می کند ، ولی پس از بازرسی فراوان ، واقعاً جز شن چیز دیگری نمی یابد. بنابراین به او اجازه عبور می دهد.
    هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا می شود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا...
    این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار می شود و پس از آن مرد دیگر در مرز دیده نمی شود.
    یک روز آن مامور در شهر او را می بیند و پس از سلام و احوال پرسی ، به او می گوید : من هنوز هم به تو مشکوکم و می دانم که در کار قاچاق بودی ، راستش را بگو چه چیزی را از مرز رد می کردی؟ قاچاقچی می گوید : دوچرخه!
    
    بعضی وقت ها موضوعات فرعی ما را به کلی از موضوعات اصلی غافل می کند


موضوع : داستانک
نوشته شده توسط مجتبی طاهری  | ۱۳۹۱/۰۴/۲۹ 22:16

 

چی می خواست، چی شد!



منبع


موضوع : مدیکاتور
نوشته شده توسط مجتبی طاهری  | ۱۳۹۱/۰۴/۲۶ 21:16

 

 
 

 

 
 
 

مجتبي طاهري

 1390تاسیس  
طراحی وب سایت توسط مجتبی طاهری
 
Chrome يا Firefox بهترين حالت نمايش سايت با