|
|||||
یکبار دیگر آمدی. اما با تو بودن دقایقی بیش نپائید.مسافر بودی و من نیز. شانه به شانه من به معراج آمدی . رنگت پریده بود. مثل همیشه آرام و ساکت بودی. هوا سرد بود. تو هم سردت بود و می لرزیدی. از نگاهت شادی فوران می کرد و لبانت با لبخند عجین شده بود و من سبک بودم و شجاع. مغرور و پی پروا . اما دقایقی بعد در میان بارش نگاهم رفتی . 1374/04/22 موضوع : یادداشت های من نوشته شده توسط مجتبی طاهری
| ۱۳۹۴/۱۲/۱۸ 23:16
|
|||||






صفحه نخست




