تا چليپاي تو برتپه غم پابرجاست -- مگر افسون مسيحا دل من زنده کند

مجتبي طاهري لائودیسه-لایودیسه -لاودیسه-لاؤودیسه -نهاوند-مجتبی طاهری-Nahavand-Laodice-Laodiceh-Laodise-Laodiseh-Mojtaba Taheri
 

نویسنده

http://www.laodice.ir/pictures/suzo/brown/mojtaba.jpg

email: sarbazras@yahoo.com
 

 
     
     
 

فنجان قهوه

فنجان قهوه را تعارفش کردم ... وقتی نگاهش کردم دلم سوخت ...اما وقتی یادم آمد که چطور با فریب و نیرنگ قول خرید خانه و ماشین ... مرا وادار به ازدواج کرد حالم به هم خورد ... هنوز قهوه اش را نخورده بود که گفت :آماده شو که می خواهیم جایی برویم..همین طور که از قهوه می نوشید از جیبش سوئیچی به من داد : امروز قول نامه اش کردم ...بریم محضر تا سند خانه را هم به نامت کنم ...ناگهان روی مبل ولو شد ..... سیانور اثر کرده بود.


موضوع : داستانک
نوشته شده توسط مجتبی طاهری  | ۱۳۹۰/۰۵/۳۱ 1:7

 

 

 
 

 

 
 
 

مجتبي طاهري

 1390تاسیس  
طراحی وب سایت توسط مجتبی طاهری
 
Chrome يا Firefox بهترين حالت نمايش سايت با